| X | ||
|
درس هايي از مكتب امام ياقر(ع) امروز سالروز شهادت جانسوز امام محمد باقر (ع) پنجمين ستاره درخشان آسمان امامت است. ضمن عرض تسليت ، با سبويي از تشنگي و نياز و سبدي از نياز به خرمن انبوه حكمت و معرفت ايشان روي مي آوريم ؛ تا از اين خرمن، خوشه اي و از اين مكتب توشه اي برگيريم. امام محمد باقر(ع) و تلاش اقتصادي تلاش براي سامان دادن به امور اقتصادي، افزون بر آن كه به عزتمندي و سربلندي شخص ميانجامد، شرط اصلي شكوفايي اقتصادي است. از اين رهگذر، همه اهلبيت(ع) به كار و تلاش، بسيار اهميت ميدادند، به گونهاي كه خود در زمين و مزرعه خويش يا به صورتهاي ديگر، به كار ميپرداختند. شخصي به نام محمد بن منكدر ميگويد: روزی در هوايي گرم، اطراف مدينه، ابوجعفر محمد بن علي(ع) (امام محمدباقر(ع)) را ديدم. وي براي كار كردن از مدينه بيرون آمده بود. با خود گفتم: سبحان الله! بزرگي از بزرگان قريش در چنين هواي گرمي و با چنين حالي در طلب دنياست! بايد نزد وي بروم و او را موعظه كنم. پس به او نزديك شدم و سلام كردم. وي درحاليكه عرق ميريخت، پاسخ سلامم را داد. پس به او گفتم: آيا بزرگي از بزرگان قريش در چنين هوا و شرايط دشواري به دنبال دنياست؟ اگر در چنين حالي اجل تو فرا برسد، چه خواهي كرد؟ او در پاسخ گفت: «اگر در چنين حالتي مرگم فرا برسد، در شرايطي فرا رسيده است كه من در حال اطاعت از خداوند هستم؛ چرا كه بر اثر اين كار و كوشش، خود و خانواده خود را از تو و مردم بينياز ميسازم. من از آن ميترسم كه مرگم در حالي فرا برسد كه به نافرماني خدا مشغول باشم. محمد بن منكدر با شنيدن چنين پاسخي عرض كرد: خدا تو را از رحمت خويش برخوردار سازد! راست گفتي. من ميخواستم تو را موعظه كنم، اما تو مرا موعظه كردي». در اينجا چند نكته درس آموز محل تامل است: اولا - رفتار پيشوايان معصوم به گونه اي بوده كه هر شهروند به خود اجازه مي داده تا بي پرده و بي پروا و حتي رو در رو از ايشان انتقاد كند. امام در برابر انتقاد، نه روي درهم مي كشد و نه بر او خشم مي گيرد؛ بلكه كاملا منطقي و مستدل به او پاسخ مي دهد و درباره رفتار به ظاهر پرسش برانگيز خود نوضيح مي دهد. ثانيا - زندگي و رفتار پيشوايان شيغه كاملا مردمي و ساده بوده است. ثالثا - امام باقر (ع) چون ديگر ائمه با كار و كوشش خود امور معيشتي خود را تامين مي كرده اند و سربار جامعه نبوده اند. بيزاري امام محمد باقر(ع) از بيكاري، تنبلي و وانهادن كسب و كار به همان اندازه كه امام محمدباقر(ع) به كسب و كار توصيه و تشويق ميكرد، از بيكاري و تنبلي و رها كردن كار، نهي و نكوهش ميكرد؛ زيرا بيكاري، افزون بر آن كه زمينهساز بروز لغزشها و ناهنجاريهاست و عزت نفس و شخصيت را از آدمي ميستاند، مانع اصلي بهبودي و شكوفايي اقتصادي است. امام محمد باقر(ع) دراينباره در حديثي دلنشين ميفرمايد: «من بيزارم از كسي كه بهانهتراشي ميكند و سراغ كسب و كار نميرود. و در خانه بر پشت دراز ميكشد و ميگويد: خدايا!به من روزي عطا كن! و سرازير شدن در اطراف كره زمين براي كسب و كار و درخواست از فضل خدا را وا مينهد، درحاليكه مورچه از خانهاش به طلب روزي بيرون ميرود و روزياش را با تلاش به دست ميآورد». همچنين آن حضرت فرمود: «از كسي كه در كار دنياي خود تنبل باشد، نفرت دارم. كسي كه در كار دنياي خويش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبلتر خواهد بود.» آن حضرت در حديثي ديگر ميفرمايد: «خداي عزوجل در آن هنگام كه آدم را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا به دست خود زراعت كند و پس از محروم ماندن از نعمتهاي بهشت از دسترنج خود بخورد». امام باقر(ع) همچنين فرمود: «الكَسلُ يَضُرُّ بِالدِّينِ وَ الدُّنْيا؛ تنبلي به دين و دنيا آسيب ميرساند». آن حضرت در حديثي، يكي از گروههايي را كه منفور پروردگار هستند آدمهاي تنبل و بيكار معرفي ميكند و دراينباره ميفرمايد: قَالَ مُوسي(ع): يا رَبِّ اَيُّ عِبادكِ اَبْغَضُ اِلَيْكَ؟ قَال جِيفَة بِاللَّيلِ بَطّالٌ بِالنَّهارِ. موسي(ع) گفت: پروردگارا! كداميك از بندگانت نزد تو منفورترند؟ خداوند فرمود: «آن كس كه شب چون مردار است و روز بيكار». سخناني كوتاه از امام محمدباقر(ع)«از تنبلي و بيحوصلگي بپرهيز؛ چرا كه اين دو كليد هر بدي هستند. كسي كه تنبلي كند، حقي را به انجام نرساند و آن كس كه بيحوصلگي كند، بر حق نتواند شكيبا باشد». «بينيازي و عزت، در قلب مؤمن در حركت ميباشند. آنگاه كه به مكان توكل رسيدند، همانجا وطن اختيار كردند». «هر چيزي آفتي دارد و آفت علم، فراموشي است». «عالمي كه مردم از علم او سود ببرند، از هزار عابد بالاتر است». «مرگ يك عالم براي شيطان، محبوبتر است تا مرگ هفتاد عابد». «شديدترين و سختترين اعمال سه چيز است: 1. ياد خدا در همه حال؛ 2. انصاف به خرج دادن؛ 3. مواسات مالي با برادران ديني». «شيعه [واقعي] ما كسي است كه از خداوند اطاعت كند». «از خصـومـت و دشمنـي بپـرهيـزيـد؛ چـرا كـه قلـب را فـاسـد مـيكنـد و موجب نفاق ميشود». «من برادري [ديني] داشتم كه در برابر ديدگانم بزرگ بود؛ چرا كه دنيا در برابر ديدگان او كوچك بود». «تنبلي، به دين و دنياي انسان زيان ميرساند». «از امروز و فردا كردن در انجام كارها بپرهيزيد كه «امروز و فردا كردن» دريايي است كه مردمان در آن غرق و نابود ميشوند». «آميختگي هيچ چيز با چيز ديگر، نيكوتر از آميختگي حلم با علم نيست». «تمامي كمال، در دانشاندوزي در دين و بردباري بر ناگواري و اندازه نگاه داشتن در مخارج زندگي است». «صلاح زندگي و عيش؛ همانند ظرفي است كه دو سوم آن زيركي است و يك سوم آن تغافل است». «سه چيز از مكارم دنيا و آخرت است: يكي آن كه عفو كني از كسي كه بر تو ستم كرده و ديگر آن كه بپيوندي با كسي كه از تو بريد، سوم آن كه با كسي كه از روي ناداني رفتاري ناشايست با تو داشته است، بردباري به خرج دهي». «به خدا سوگند كه انسان متكبر، با خدا به ستيزه برخاسته است». «در هر گونه قضا و قدري بر مؤمن، خير او نهفته است». «بندهاي عالِم راستين نخواهد بود، مگر آن كه نسبت به فرا دست خود حسد نورزد و فرو دست خود را خوار نشمارد». «مهر قلبي برادرت نسبت به خود را با ارزيابي مهر قلبي خود به برادرت بشناس». «هركه در درون خويش واعظي نداشته باشد، پند واعظ بيروني در او تأثيرگذار نخواهد بود». «چهار چيز از گنجهاي بِرّ و نيكويي است: كتمان حاجت، كتمان صدقه، كتمان درد و كتمان مصيبت». «تواضع، آن است كه به نشستن در جايي پايينتر از شأن خويش راضي باشي و به هركسي كه ميرسي، سلام كني و مجادله را ترك كني، اگرچه حق با تو باشد». «كسي كه راستگفتار است، پاكگفتار شود و كسي كه نيكنيت است، روزياش افزون گردد و آن كس كه با خانوادهاش خوشرفتار است، عمرش فزوني يابد». «مـرد را در گـول زدن خـويـش هميـن كافـي اسـت كه عيب ديگران را ببيند و عيب خود را نبيند؛ يـا اين كـه ديگـران را بـر چيـزي خـرده گيـرد كـه خـود تـوان رهـايـي از آن عيـب را نـدارد». «مؤمن، برادر مؤمن است. به او دشنام نميدهد، از او [چيزي را] مضايقه نميكند و به او گمان بد نميبرد». «خداوند دشنامدهنده بيحيا را دشمن دارد». «خداوند ميفرمايد: اي فرزند آدم! از آنچه بر تو حرام كردم، دوري گزين تا پارساترين مردم باشي». «برترين عبادت، پاكدامني و پاكداري شكم است». «چهره شاداب و خوشرويي، مهرآور و نزديككننده به خداست و چهره گرفته و بدرويي، دشمنيآور و دوركننده از خداست». «حيا و ايمان، در يك ريسمان پيوسته گشتهاند؛ چون يكي از آن دو برود، ديگري نيز به دنبالش ميرود». «گونهاي از غيبت، آن است كه درباره برادرت سخنيگويي كه خداي آن را پوشيده داشته است». «بهراستي كه افسوس خورندهترين مردم در رستاخيز، بندهاي است كه عدالت را توصيف كند و آنگاه خود در حق ديگري برخلاف عدالت رفتار كند». «ارتباط با خويشاوندان، كردارها را پاكيزه دارد و دارايي را افزون كند و گرفتاري را دور سازد و حساب [روز جزا] را آسان نمايد و مرگ را عقب اندازد». «بـا مـردم بـه نيكـوتـريـن سخنـي كـه دوسـت داريـد آنـان بـه شمـا بگـوينـد، سخـن بگـوييـد». |
||||||||||||||||||||||
|
آیت الله طالقانی(ره) روحانی راستین اسلام
روز ۱۹ شهریور ماه سال روز درگذشت نابهنگام آیت الله سید محمود طالقانی است . او که در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمده بود در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ در حالی که همه از بند رسته های دوران حاکمیت استبداد دل به اندیشه های راهگشای او بسته بودند ، به طور ناگهانی و نا باورانه خبر پر کشیدن این پرستوی مهاجر را شنیدند . پدر ایشان نیز یک روحانی بود، ولی از ساعت سازی ارتزاق می کرد . برای آشنایی بیشتر با اندیشه های مترقیانه این اندیشمند مسلمان و مفسر قرآن ضمن بزرگداشت نام و یاد ایشان برگزیده ای از سخنانشان را در موقعیت های مختلف به بررسی می نشینیم : " فرزندان من ! نمی خواهم مبارزه گروه های مختلف را نادیده بگیرم . شما فرزندان من هستید . من دلم برای شما می تپد . در زندان از هر گروه که می شنیدم جلوی تیر گذاشته اند، مثل این که به قلب من تیر می زدند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۵) شما می توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید . این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می کنند . ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم . اختلافات در حد یک خانواده باشد نه بیشتر . " (همان- ص۱۰۰) " اگر این محیط آزادی را قدردانی نکنیم و آن را محیط عقده گشایی و عناد و به هم ریختگی و موضع گیری قرار بدهیم ، نتیجه اش پیدایش مستبدین است . " (همان -ص۲۷۱) " این آن را تکفیر می کند . این به آن می گوید:"مرتجع" و آن به این می گوید: "انحرافی!"....باید از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند کنیم. " (همان - ص۲۱۷) " هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگ تری در نظر بگیرد و این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد ." (همان- ص۶۷) "مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است." (همان- ۳۲) " این ملت دنبال مکتب نیست ، دنبال آزادی است . " (همان- ص۴۵) " اگر این ایده ئولوژی بت شد ، خودش مخرب است ." (همان- ص۵۶) "روشنفکران ما دچار شرک مترقی هستند." (سروش -۲۱) " مسائل اجتماعی و مسائل انسانی با فرمول حل نمی شود . دانشگاهی های ما و طلبه های ما همه اش دچار فرمول اند ." (از آزادی تا شهادت- ص۱۸۰) آیت الله طالقانی آرزو داشت روحانیان روزی مسئولیت های اجرایی را ترک گویند( به جز موارد استثنایی) و به مساجد برگردند و بر کارها نظارت نمایند. (همان- صص ۴۳۹- ۴۶۹) ایشان در سال ۱۳۳۴نوشت : " " هر مسئله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید و جلوی اراده آنان را بگیرد ، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیک تر است . ولی مقصود نهایی نیست . مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیسم همه این ها به معنای درست و حقیقی خود گام هایی پی در پی است که ما را به نظر نهایی نزدیک می نماید." ( مقدمه " تنبیه الامه و تنزیه المله" -ص۱۰) و در سال ۱۳۵۸ نوشت : " هر انقلاب علیه ظلم علیه استبداد و علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است . چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسان ها و مظلومین است." (از آزادی تا شهادت- ص۲۶۳) " اگر مخالفین نیامدند از آن ها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یک بعدی نباشد . " (سروش-۲۱) " حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۴) " شما جوانان هر مسلکی که دارید فطرتتان پاک است . ایرانی اصیل هستید . همه این ها را من می دانم . بهتر از خودت می دانم . سال ها با تو بوده ام . ای جوان مذهبی ! کمونیست! می دانم دردت چیست." ( همان - ص ۴۵) او حتی کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و اجتماعی و دینی می دانست . (سخنرانی فیضیه -سروش-۲۱) " قرآن و مراجع دینی می خواهند شخصیت زنان حفظ شود . مسئله این است . هیچ اجباری در کار نیست. مسئله محدود کردن زن ها نیست . مسئله چادر نیست . حالا این که روسری سر کنند یا نکنند . باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است . اجباری حتی برای زن های مسلمان نیست . چه اجباری؟! وقتی نسبت به آن ها این طور نیست برای اقلیت های مذهبی مسیحی زردشتی و یهودی ( که البته خود مقید به حجاب روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده هستند) برای آن ها اجباری نیست ." (از آزادی تا شهادت-صص۱۰۹ -۱۱۲)
" در مکتب های شرق و غرب اقتصاد حاکم برآزادی است ، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است ." (همان-ص۴۶۴) " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل کنیم که استبداد جایش را به یک حزب و یا استبداد دیگری بدهد. " ( همان-ص۷۸) آیت الله طالقانی بر این باور پای می فشرد که : " هیچ کس نباید چنین ادعایی کند که آنچه می گوید و می اندیشد مطابق واقع است ." " شماها که حرف های مرا گوش می کنید، نباید تعبدا قبول کنید . شما مسئولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی ." دکتر علی گلزاده غفوری معتقد بود : " آرزوی کامل طالقانی این بود که یک اسلام بی متولی نشان دهد ."(سروش-۲۱) طالقانی می گفت: " اسلام با تنگ نظری درست در نمی آید." (سروش-۲۱۹ ) " سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد ." ( از آزادی تا شهادت-ص۲۴۶) طالقانی در واپسین خطبه نماز جمعه تهران گفت : "...خودخواهی و خودرایی را کنار بگذاریم . گروه خواهی فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم با درد مندها رنج کشیده ها و با محروم ها هم صدا شویم . " (همان-ص۳۱۹) |
||||||||||||||||||||||
|
خودسايي فكري و اعتقادي!! براي ساييدن و خردكردن دانه هاي گوناگون از جمله گندم، آن ها به زير سنگ هاي سنگين و خشن آسياب مي ريزند و با گردش آسياسنگ ، دانه ها خرد و به آرد يا پودر تبديل مي شود. حال اگر آسياسنگي در حال گردش باشد ، ولي دانه اي زير آن نباشد، چه مي شود؟ هر آسياباني مي داند كه در اين صورت بديهي است كه سنگ ها خود را مي سايند! بسط و گسترش خرافات ، فرقه هاي پوچ و خرافي يا استعماري چون بهايي گري، شيطان پرستي و...در يك جامعه نشانه چيست؟اگر در فضاي فكري و فرهنگي و اعتقادي جامعه اي ، عده وسيعي از افراد به ويژه جوانان باشند كه به هر نداي باطل و فرخوان مبتذل و بي محتوايي لبیک گویند و به سوی مبتذل ترین باورها و عوام فريبي ها روي آورند،اين نشانه خودسايي آسياسنگ فكري و اعتقادي آن جامعه است. اکنون نمونه اي از اين خودسايي فكري و اعتقادي را در اینجا بخوانيد و با رهنمودهاي راهگشاي خود ، من و ساير مخاطبان را بهره مند فرماييد. چه گروه يا گروه هايي از ما و در چه زمينه هايي كوتاهي ورزيده ايم كه زمينه و بستر فرهنگي جامعه را براي رشد و رويش اين علف هاي هرز آماده كرده ايم؟! رواج عوام زدگي نشانه چيست؟!!
|
||||||||||||||||||||||
امروز چهاردهم ماه مبارک رمضان و شب میلاد فرخنده حضرت امام حسن مجتبی (ع) است. سال گذشته در چنین روزی مقاله ای تحت عنوان «امام حسن مجتبی(ع) و چالش های عصر ما» نوشتم. متن آن مقاله را در لینک زیر می توانید مطالعه فرمایید:http://modara.blogfa.com/post-1209.aspx اکنون ضمن عرض تبریک فرخنده زادروز این پیشوای صلح و اصلاح ، چهل رهنمود ارزنده برگزیده از سخنان ایشان تقدیم می شود. امید که رهنمون زندگی و راهنمای پویش راه ارزندگی همه ما باشد. چهل سخن حکمت آموز از امام حسن مجتبى علیه السلام![]() در این مطلب سخنان حکمت آموز امام مجتبی علیه السلام را در موضوعات مختلف ذکر می کنیم به امید آن که از این گوهرها نهایت استفاده را در جهت کسب فضایل اخلاقی و رد رذایل اخلاقی داشته باشیم. 1- قیل له علیه السلام: فما الحلم؟ قالعلیه السلام:" كظم الغیظ و ملك النفس." ( تحف العقول، ص 227) از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد كه بردبارى یعنى چه؟ فرمودند: بردبارى عبارت است از فرو بردن خشم و اختیار نفس را داشتن . 2- قیل له علیه السلام: فما الشرف؟ قالعلیه السلام: اصطناع العشیرة؟ و حمل الجریرة. ( تحفالعقول، ص 227) از حضرت پرسیده شده بزرگوارى چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آن ها. 3- قیل له علیه السلام: فما المروة؟ قالعلیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، و لین الكنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق، و التحبب الى الناس. ( تحفالعقول، ص 227) از امامعلیه السلام پرسیده شد كه جوانمردى یعنى چه؟ فرمودند: جوانمردى عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسى عملكرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستى نمودن با مردم . 4- قیل له علیه السلام: فما الكرم؟ قالعلیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل المسئلة و اطعام الطعام فى المحل. از امام حسنعلیه السلام معناى كرامت و بزرگ منشى را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطى . 5- قال امام المجتبىعلیه السلام: اعلموا ان الله لم یخلقكم عبثا و لیس بتارككم سدى، كتب آجالكم و قسم بینكم معائشكم لیعرف كل ذى لب منزلته و ان ما قدر له و ما صرف عنه فلن یصیبه. ( تحفالعقول، ص 234) «اى بندگان خدا»! بدانید كه خداوند شما را بیهوده نیافریده است، و به حال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزى شما را بینتان تقسیم نموده تا هر خردمندى قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمىرسد. 6- قال الامام المجتبى علیه السلام: قد كفاكم مؤونة الدنیا و فرغكم لعبادته و حثكم على الشكر وافترض علیكم الذكر واوصاكم بالتقوى. ( تحفالعقول، ص 234) به تحقیق خداوند روزى شما را بر عهده گرفته است، و شما را براى بندگى فراغت بخشیده و به شكرگزارى تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزكارى توصیه فرموده است. 7- قال علیه السلام: والتقوى باب كل توبة و راس كل حكمة و شرف كل عمل. بالتقوى فاز من فاز من المتقین. ( تحفالعقول، ص 234) پرهیزكارى در بازگشت « به سوى خدا» و سر رشته هر حكمت، و شرافت هر كار است، وهر كس از پرهیزكاران به كامیابى رسید، به وسیله تقوا بوده است. 8- قال امام المجتبىعلیه السلام: ما تشاور قوم الا هدوا الى رشدهم .( تحفالعقول، ص 236) هیچ قومى مشورت نكرد مگر این كه به ترقى و تكامل راه یافت. 9- قالعلیه السلام: انه قال فى تفسیر قوله « وقفوهم انهم مسئولون» انه لا یجاوز قدما عبد حتى یسئل عن اربع: عن شبابه فیما ابلاه و عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه، و فیما انفقه، و عن حبنا اهل البیت. ( بحارالانوار، ج 44، ص12) امام حسن علیه السلام در تفسیر آیه شریفه « وقفوهم انهم مسئولون» فرمودهاند: به تحقیق « روز قیامت» هیچ بندهاى قدم از قدم برنمىدارد مگر این كه نسبت به چهار چیز مورد بازجویى و پرسش قرار مىگیرد: الف- از جوانىاش كه در چه راهى مصرف نموده است. ب- از عمرش كه در چه كارى آن را به كار گرفته است. ج- از ثروتش كه چگونه جمع و در چه راهى مصرف نموده است. د- از دوستى ما اهل بیت و خاندان پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم . 10- قالعلیه السلام: لو لم یبق لبنى امیة الا عجوز درداء، لبغت دین الله عوجا و هكذا قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم. (بحار، ج44، ص 43) جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر از بنىامیه « در روى زمین احدى نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانى، همان یک نفر دین خدا را به مسیر نادرستى خواهد كشاند. 11- قال الامام المجتبىعلیه السلام: اعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا، واعمل لاخرتك كانك تموت غدا.( الحیاة، ج4، ص 62) چنان براى دنیایت تلاش كن كه گویا همیشه زندهاى، و چنان براى آخرتت تلاش كن كه گویى فردا مرگت فرا مىرسد. 12- قال: كان الحسن ابن علىعلیه السلام: اذا قام الى الصلاة لبس اجود ثیابه فقیل له: یابن رسول الله! لم تلبس اجود ثیابك؟! فقال علیه السلام: ان الله جمیل یحب الجمال فاتجمل لربى و هو یقول « خذوا زینتكم عند كل مسجد» فاحب ان البس اجود ثیابى. ( الحیاة، ج5، ص 66) راوى مىگوید: امام حسنعلیه السلام زمانى كه نماز را برپا مىداشتند ،زیباترین لباس را مىپوشیدند، به حضرت عرض شد، اى پسر رسول خدا ! چرا به هنگام نماز این گونه لباس مىپوشى؟ حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبایى را دوست مىدارد. پس خود را براى پروردگارم مىآرایم، چنانچه مىفرماید: « به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیباى خود را بپوشید» ،پس دوست دارم كه بهترین لباسم را بپوشم. 13- قالعلیه السلام: ان اكیس الكیس التقى، و احمق الحمقالفجور. (الحیاة، ج1، ص 203) زیرك ترین زیرك ها فرد با تقوا است، و احمقترین احمق ها شخص فاجر و فاسق است. 14- قالعلیه السلام: كونوا اوعیة العلم و مصابیح الهدى فان ضوءالنهار بعضه اضوء من بعضها. ( كافى، ج1، ص 301) جایگاه هاى دانش و چراغ هاى درخشان هدایت باشید؛ زیرا روشنى روز بعضى از بعضى دیگرش بیشتر است. 15- قال الحسن بن علىعلیه السلام: تاتى علماء شیعتنا القوامون بضعفاء محبینا و اهل ولایتنا یوم القیامة، والانوار تستطع من تیجانهم. ( محجة البیضاء، ج1، ص 33) از میان شیعیان ما علمایى به پا مىخیزند كه ایستادگى افراد ضعیف از دوستان ما و آن ها كه ولایت ما را پذیرا شدهاند ،به واسطه آن ها است و از تاجى كه بر سر دارند ،نور مىدرخشد. 16- و كان الحسنعلیه السلام: اذا افرغ من وضوئه تغیر لونه فقیل له فى ذالك، فقالعلیه السلام: حق على من اراد ان یدخل على ذىالعرش ان یتغیر لونه. امام حسنعلیه السلام زمانى كه وضویش پایان مىپذیرفت ،رنگ مباركش تغییر مىکرد. در این باره از حضرت پرسیده شده: «چرا رنگ شما تغییر مىنماید؟» فرمودند: كسى كه مىخواهد وارد بارگاه «خدای متعال» گردد ،سزاوار است رنگش تغییرنماید. 17- «قال نعم: استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول اجلك. (منتهىالآمال، ج1، ص 436) مردى از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده سفر آخرت شو و زاد و توشه آن را پیش از رسیدن مرگ فراهم کن. 18- قال امام حسنعلیه السلام: ایها الناس انه من نصح لله و اخذ دلیلا هدى للتى هى اقوم و وفقه الله للرشاد و سدده للحسنى . ( تحف العقول،ص227) هان اى مردم، به تحقیق كسى كه براى خدا پند دهد و سخن خدا را راهنماى خود قرار دهد ،به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد. 19- قال امام المجتبىعلیه السلام: بین الحق و الباطل اربع اصابع، ما رایت بعینیك فهو الحق و قد تسمع باذنیك باطلا كثیرا.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 105) بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینى حق است و چه بسا كه باطل زیادى را با گوش بشنوى. 20- قیل له علیه السلام ما الزهد؟ قالعلیه السلام: الرغبة فى التقوى والزهادة فى الدنیا. قیل: و ما الحلم؟ قال كظم الغیظ و ملكالنفس. قیل ما السداد؟ قال دفع المنكر بالمعروف. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 106) از حضرت امام حسن مجتبىعلیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟ فرمودند: میل به پرهیزکارى و بىمیلى نسبت به دنیا. باز پرسیده شد كه حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن و مالك خود شدن. باز پرسیده شد كه سداد چیست؟ فرمودند: بدى را به وسیله خوبى برطرف نمودن. 21- قال الحسنعلیه السلام: لبعض ولده: یا بنى لا تواخ احدا تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة فاخه على اقالة العثرة و المواساة فى العسرة. ( تحفالعقول، ص 236) امام حسنعلیه السلام به یكى از فرزندانشان فرمودند: اى پسرم ! با احدى برادرى مكن تا آن كه بدانى كجاها مىرود و از كجاها مىآید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و رفتارش را پسندیدى با او برادرى كن. به شرط این كه رفتارت بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد. 22- قال امام حسنعلیه السلام: ان ابصر الابصار ما نفذ فى الخیرمذهبه و اسمع الاسماع ما وعى التذكیر و انتفع به اسلمالقلوب ما طهر من الشبهات.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 111) همانا بیناترین چشمها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پذیرندهتر باشد و سالمترین دل ها آن است كه از شبهه پاك باشد. 23- قال علیه السلام: لا یغش العاقل من استنصحه. ( تحفالعقول، ص 239) : خردمند كسى است كه وقتى از او پند خواستند ،خیانت نكند. 24- قالعلیه السلام: اذا لقى احدكم اخاه فلیقبل موضع النور من جبهته. ( تحفالعقول، ص 239) هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه جایگاه نور از پیشانى او را ببوسد. 25- قال امام المجتبىعلیه السلام: هلاك الناس فى ثلاث: الكبر،الحرص، الحسد. الكبر به هلاك الدین و به لعن ابلیس. الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 113) نابودى مردم در سه چیز است: 1- بزرگ نمایى 2- افزون خواهى بسیار 3- حسد و رشك بردن. بزرگ نمایى كه به وسیله آن دین نابود مىگردد و به واسطه آن شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص كه به خاطر آن آدم از بهشت خارج شد، و رشك كه سررشته همه بدى است و به واسطه آن قابیل هابیل را كشت. 26- قال امامالمجتبى علیه السلام: اوصیكم بتقوى الله و ادامة التفكر،فان التفكر ابو كل خیر و امه. (از هر معصوم چهل حدیث، ص114) شما را به پرهیزکارى و ترس از خدا و ادامه تفكر و اندیشه سفارش مىكنم ؛ زیرا تفكر و اندیشه سرچشمه همه خوبی ها است. 27- قال امام المجتبىعلیه السلام: غسل الیدین قبل الطعام ینفى الفقر و بعده ینفى الهم. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114) شستن دست ها پیش از غذا فقر رامىزداید و بعد از آن اندوه را برطرف مىسازد. 28- قالعلیه السلام: صاحب الناس بمثل ما تحب ان یصاحبوك. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114) چنان با مردم رفتار نما كه دوست دارى با تو رفتار كنند. 29- قالعلیه السلام: لاادب لمن لاعقل له ولا مروة لمن لاهمة له و لاحیاء لمن لا دین له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 115) كسى كه عقل ندارد ادب ندارد، و كسى كه همت ندارد جوانمردى ندارد و كسى كه حیا ندارد دین ندارد. 30- قال امام المجتبى علیه السلام: علم الناس علمك و تعلم علم غیرك. (از هر معصوم چهل حدیث ، ص 116) دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیز دانش دیگران را فراگیر. 31- قالعلیه السلام: لا غنى اكبر من العقل ولا فقر مثل الجهل ولا وحشة اشد من العجب ولا عیش الذ من حسن الخلق. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 116) : هیچ بىنیازى برتر از عقل نیست و هیچ نیازمندى هم مثل نادانى نیست و هیچ وحشتى بدتر از خودپسندى نیست، و هیچ عیشى لذت بخش تر از اخلاق نیكو نیست. 32- قالعلیه السلام: قیدوا العلم بالكتاب. : علم را با نوشتن مهار كنید. 33- قالعلیه السلام: من بدء بالكلام قبل السلام فلا تجیبوه.( چهل حدیث از هر معصوم، ص 117) هركس قبل از سلام سخن گفت جوابش را ندهید. 34- تعلموا العلم فان لم تستطیعوا حفظه فاكتبوه و ضعوه فى بیوتكم. (از هر معصوم چهلحدیث، ص 118) دانش را فراگیرید و اگر توان حفظش را ندارید ،بنویسید و در خانههایتان نگه دارى نمایید . 35- قالعلیه السلام: الشروع بالمعروف و الاعطاء قبل السؤال من اكبر السؤدد. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 117) آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش از درخواست و تقاضا، از بزرگ ترین شرافت و بزرگى است. 36- قالعلیه السلام: من عبد الله، عبد الله له كل شىء. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118) كسى كه خدا را بندگى نماید، خداوند هم همه چیز را فرمانبردار او گرداند. 37- قالعلیه السلام: انا الضامن لمن لم یهجس فى قلبه الا الرضا ان یدعوالله فیستجاب له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118) كسى كه در دلش جز خشنودى خدا خطور نكند، چون دعا كند؛ من ضامنم كه دعایش مستجاب گردد.38- قیل له فما النجدة؟ قالعلیه السلام: الذب عن الجار و الصبر فى المواطن و الاقدام عند الكریهة. ( تحفالعقول، ص 227)از حضرت امام مجتبىعلیه السلام پرسیده شد نیرومندى چیست؟ فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایدارى در نبرد، و ایستادگى هنگام سختى. 39- قیل له فما الفقر؟ قالعلیه السلام: شره النفس الى كل شىء. ( تحفالعقول، ص 228) از حضرت پرسیده شد فقر چیست؟ فرمودند: آزمندى به هر چیزى. 40- قیل له:فما الغنى؟ قالعلیه السلام: رضاالنفس بما قسم لها و ان قل. ( تحفالعقول، ص 228) از امام مجتبى معناى فقر پرسیده شد، فرمود: خشنود بودن انسان به مقدارى كه خدا روزى او نموده هر چند كم باشد. منبع:تبیان |
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
روز اهدای خون
سنت گرایان در شب چهارشنبه سوری خطاب به آتش می گویند : زردی من از تو ، سرخي تو از من ! ولي اهداكنندگان خون خطاب به بيمار مي گويند : سرخي من از تو ، زردي تو از من !! زلال زندگي در رگ هاي زمين مي دود ، از چشم چشمه ها بيرون مي تراود و به موجودات حيات مي بخشد. ( من الماء كل شيء حي ) عطر « مرگ بر مرگ » در رگ هر برگ جریان می گیرد و در شریان گلبرگ سیلان می یابد و آن گاه در کوچه باغ های زمین می پراکند و کوله بار نسیم را از شمیم می آگند. زورق سپید و سیمگون ماه تابان بر دریای واژگون آسمان ، شرنگ سپيد هلاكت را در كام سياه ظلمت مي ريزد و با تبر نقره نور با پيكر پليد تاريكي مي ستيزد. نگاه نياز مرداب از تالار نيلگون شب خوشه هاي ستاره مي چيند تا به سكون خود پويايي بخشد و به تاريكي دل خود ، روشنايي. درواژه هاي سيال ژاله بر روي سطر سطر خاموشي لاله مي نشيند تا گوهر شب افروز گردد و پنجره اي به شهر روز گشايد. همه اين پديده ها واژه هاي كتاب حيات اند و راز بقاي كائنات. همه آهنگ حيات مي نوازند و سرود زندگي مي سازند. ... و چقدر همگام و هماهنگ با همه آيات آفرينش است آن ايثارگري كه با اهداي قطراتي از خون خود به پژمرده اي زندگي مي بخشد و به افسرده اي ، ارزندگي. قبل از تاسیس سازمان انتقال خون ایران، تهیه خون مورد نیاز بیماران به عهده سرویس های پراکنده در بخش های خصوصی یا مراکز دولتی مانند ارتش، دانشکده پزشکی تهران و شیر و خورشید سرخ بود. در آن زمان خون گیری تابع هیچ نوع ضابطه علمی نبود و اهدا کنندگان این مراکز غالباً به فروش خون خود مبادرت می كردند. در " نهم مرداد ماه " سال 1353 بود که سازمان انتقال خون ایران تاسیس شد و شروع به کار كرد. هم زمان با راه اندازی سازمان مرکزی در تهران، 3 مرکز دیگر در شیراز، اهواز و مشهد نیز راه اندازی شد. از همان ابتدا هدف سازمان ،تهیه خون کافی و سالم بود. بنابراین استفاده از اهداکنندگان پولی (Paid Donors) که عمده اهداکنندگان قبل از تاسیس سازمان بودند، ممنوع شد و به جای آن مقرر گردید از اهداکنندگان داوطلب و جایگزین استفاده شود.در سیستم اهدای خون جایگزین ،هر زمانی که بیمار نیاز به خون داشت می بایست ابتدا خون مورد نیاز وی توسط بستگان، دوستان و یا آشنایان جایگزین گردد. جهت افزایش سلامت، کلیه خون های اهدایی از نظر هپاتیت B با آزمایش HBsAg نیز بررسی می شدند. با گذشت زمان نیاز به خون رسانی گسترده تر شد و به منظور ارائه خدمات بیشتر تعداد پایگاه های انتقال خون در سراسر کشور افزایش یافت. در طول جنگ تحمیلی عراق این نیاز بیشتر شد. با این حال طی 8 سال دفاع مقدس سازمان همراه با اقشار مختلف مردم خون و فرآورده های مورد نیاز برای مجروحان و مصدومان را به خوبی تامین كرد. با شناخت ویروس ایدز و هپاتیت C و احتمال انتقال آن ها از طریق تزریق خون مطالعات زیادی در جهت کاهش انتقال این عفونت ها صورت گرفت. در همین مطالعات نشان داده شد که درصد بیشتری از اهداکنندگان خون جایگزین از نظر ایدز، هپاتیت B و C مثبت هستند. به همین منظور در سال 1376 برنامه حذف خون جایگزین در کشور به اجرا درآمد و تا پایان سال 1379، 9 استان کشور موفق به حذف خون جایگزین شدند. خوشبختانه دراوايل دهه هشتاد شاخص اهدای خون داوطلبانه به 95% رسید و 33% از این خون های اهدایی توسط اهداکنندگان مستمر تامین شد. در حال حاضر فقط در استان های خوزستان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان درصد کمی از خون جایگزین استفاده می شود. در حال حاضر از هر 1000 نفر جمعیت فقط حدود 22 نفر اهدا کننده خون هستند (2/2 درصد). هر چند که وجود 2 درصد اهدا کننده در جامعه از نظر سازمان بهداشت جهانی قابل قبول می باشد، اما با وجود تعداد زیادی اهدا کننده بالقوه در کشور امیدواریم در آینده شاهد افزایش اهدا کنندگان باشیم. هم اکنون سازمان انتقال خون ایران با بیش از 90 پایگاه که به 8 منطقه اصلی تقسیم شده است خون مورد نیاز بیش از 60 میلیون نفر جمعیت کشور را تامین می کند. اینک همزمان با تاسیس سازمان انتقال خون ایران تعداد کل خون های اهدائی از جانب اهداکنندگان عزیز به بيست ميليون واحد رسیده است. نهم مردادماه روز اهدای خون بر همه پيام آوران زندگي و ايثارگران زندگي بخش گرامي باد ! |
||||||||||||||||||||||
|
مهدی(عج) پرچمدار عدالت
و روز جهانی مستضعفان و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قرآن کریم) پیامبر اکرم (ص) : اگر از دنیا نماند جز یک روز, همانا خداوند تعالی آن روز را طولانی میکند, تا این که مردی از خاندان من [از پس پرده غیبت] بیرون بیاید. اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است. زمین را پر از داد و عدل میکند. آن حضرت خروج خواهد کرد و بساط عدل خواهد گسترانید و داد مظلوم از ظالم خواهد گرفت». ای عصاره عطر همه گل های محمدی ! مشام جان ها - بیزار از همه گنداب های مکاتب - در انتظار قدوم عطرآگین توست . ای خاستگاه صدها خورشید و ای زادگاه عشق و امید ! ای سرچشمه نور و ای آبشار سرور ! دنیای تاریک ما چشم انتظار طلوع حیات آفرین توست . شیرینی همه شهدها در کلامت و شفای همه دردها در پیامت. فروغ حیات در نگاه تو و بشریت ، چشم به راه توست. اي مايه فيض رب و اي سرمايه مكتب ! بيش از هزار سال است كه از فراق مي سوزيم و با زهر هجر مي سازيم و با جور و جمود و جهل مي ستيزيم . اي عدالت جاويد و اي مظهر اميد ! صدها سال است كه اميد وصال سيماي بي مثال تو ، تفنگ ستيزمان را قدرت مي بخشد و جنگ صلح آميزمان را نصرت . اي محرم حرم و اي كوبنده ستم ! چه سيلي هاي سرخي كه در اين سال هاي سياه ستم بر گونه هايمان نواختند و چه آتش هايي كه «سران»مان افروختند و چه ستون هایی که از «سران» مان افراختند ! چه گوهرهای اشکی که بر گونه های یتیمانمان غریبانه غلتید و چه ستاره های سرشکی که از دیدگان مادرانمان بر زمین چکید ! چه بلورهای بغضی که در حنجره جوانانمان شکست و چه سروهای راست قامتی که در خون نشست ! چه سورهایی که سوگ شد و چه سروهایی که به گور رفت ! ای معزالاولیاء و ای مذل الاعداء ! مگر نمی شنوی صفیر سرخ گلوله های سرکوبگران سرمست را که گل های نو شکفته را پرپر می کنند؟! مگر نمی بینی سموم مرگ آفرین طاغوت های زمان را که در سراسر زمین ، ساقه هاي ترد نهال نوپاي حق طلبان را درهم مي شكنند ؟! مگر آوارگان فلسطيني و ... جز درگاه تو پناهي و جز سايه پرچم عدالت تو جايگاهي دارند ؟! هنوز از زخم فلسطين خون در دل جام و زهر هلاهل در كام داريم كه اندوه ديگر ستم ديگان قلبمان را به خون مي كشد و جانمان را به جنون ! اما.... اي طراوت همه سبزه ها و اي صلابت همه صخره ها ! به داغ دل لاله ها و اشك زلال ژاله ها سوگند ! تا مطلع الفجر ظهورت و استشمام عطر حضورت ، نه تسليم ياس مي شويم ، كه شكفتن ياس وجودت را ايقان داريم و نه فريب دشمن را مي خوريم ، كه ظهور قريب تو را ايمان داريم . زمزمه زلال زمزم انتظار را به دمدمه ضلال دم به دم نمي فروشيم و طراوت كار و حلاوت پيكار در راه طهارت انتظار را به جان مي خريم . شناسنامه حضرت قائم(عج) در یک نگاه نام: محمّد نام پدر: امام حسن عسكرى(ع) نام مادر: نرجس ( نرگس ) القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر زادگاه: شهر سامراء غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال ۳۲۹ آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، خلاصه آنچه خوبان همه دارند ،او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند، كسى را با آن ها كارى نباشد. در سال ۲۵۵ (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامرا پایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان و بقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است . و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام و نشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت و دستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او و مشتاق یافتن و نابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده و ده ها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نورخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشمنان حفظ کند . نیمه شعبان، این روز فرخنده، را روز جهانی مستضعفان نام گذاری نموده اند؛ زیرا در حکومتی که خورشید دوازدهم، حضرت ولی عصر(عج)، آن را بنیان گذاری می کند، زمام امور در دست طبقات محروم و مستضعف جامعه می باشد. در این نظام مقدس و الهی، طبقه اشراف و مستکبران که همیشه بر اثر خصلت برتری جویی و سلطه طلبی در برابر قیام های الهی پیامبران و اولیای دین ایستاده و از پذیریش عدل در جامعه خودداری کرده اند، هیچ گونه جایگاهی نخواهند داشت. خداوند در قرآن می فرماید: «ما اراده کرده ایم که بر مستضعفان منّت نهاده، آن ها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم». این آیه شریفه به صراحت از امامت و حکمرانی مستضعفان و پابرهنگان در عصر ظهور امام آخرین و پیشوای مستضعفان سخن می گوید و پایان دوره ستم و سلطه استکبار را به همگان نوید می دهد. احادیثی از انتظارفرج : برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) » در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) » آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) » منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) » در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) » آن که به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند ، منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) » منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) » طلوع فر فروزان فقافت و شمس درخشان ولايت ، پرچمدار عدالت و الگوي قداست ، مكمل رسالت و متمم امامت ، مهدي قائم آل عصمت و طهارت ، و روز جهاني مستضعفان بر منتظران حكومت قسط و عدالت مبارك باد ! |
||||||||||||||||||||||
جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) ۱-خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است. ۲-کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد، دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود . ۳-به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟ فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ). ۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما . امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما. ۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد ، بی تردید او از بی نیازترین مردم است. ۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟! ۷-از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید ، بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود . ۸-تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است . ۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود : زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است و بالاترین درجه یقین نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : "لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد، شادمان نشوید ." ۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است. ۱۱ - هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد. ۱۲ -خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است. خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !
|
||||||||||||||||||||||
|
زادروز فرخنده امام حسین (ع) و روز پاسدار
"الا ترون ان الحق لا یعمل به*و ان الباطل لا یتناهی عنه*فلیرقب المومن فی لقاء ربه حقا حقا*فانی لا اری الموت الا السعاده* و لا الحیاه مع الظالمین الا برما* آیا نمی بینید که به سخن حق عمل نمی شود؟ واز انجام باطل جلوگیری نمی گردد؟ پس دز چنین وضعی حقیقتا روح مومن مشتاق پرواز به سوی پروردگارش است. بنابر این من اینک در مرگ جز سعادت و نیکبختی نمی بینم . و زندگی با ستمگران را جز نکبت و شوربختی نمی دانم ! حسین(ع) ای سردار سپاه سپیده ! و ای سالار به خون تپیده ! ای طلایه دار سرخ شفق و طلیعه سپید فلق ! زنگار انحراف اموی را با فواره خون جوانانت زدودی و شعر بلند شهادت را با گلواژه های ایثار سرودی . تو با خون یارانت فراخنای افلاک را ستاره باران کردی و پهنای خاک را گلباران . دریا را در وسعت تحقیر کردی و آسمان را در رفعت . سپیده را در عصمت به پیکار خواندی و سپیدار را در حشمت . سرو را در قامت خجل کردی و کوه را در استقامت . چشمه سار را ایثار آموختی و ایثار را با ثار آمیختی . حجم وسیع کلمات را در ستایش خود به تنگنا کشاندی و واژه ها را به ژرفنا . تراوش نوش سخنانت شهد را شرمنده کرد و سخنوران را بنده . جهاد آزادی بخش تو ستمدیدگان را عزت بخشید و ستمگران را زهرذلت چشانید . شیفتگان شراب وصل را شهد شهادت نوشانیدی و فریفتگان سراب جهل را شرنگ مرگ . با نبرد شکوهمند خود مستکبران را ذلیل کردی و مستضعفان را جلیل . زندگی با ذلت را مرگ دانستی و مرگ با عزت را، زندگی . حیات جاودانه را در آینه مرگ شرافتمندانه یافتی و مشتاقانه به سویش شتافتی . زندگی را پیکار در راه اندیشه نامیدی اندیشه ای که ریشه در کوثر رسالت داشته زلال وحی می نوشد و کلام رب می نیوشد . قائدین را الهام می بخشی و قاعدین را قیام بر شهیدان سروری و بر سروران رهبر . ای اسوه پاسداران و ای الگوی سرداران ! روز ولادت تو روز پاسدار است و شهادت تو جلوه گاه ایثار .
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد .وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: حسين مني و انا من حسين.... و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود .در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ جمل، �صفين و نهروان شركت داشت. پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد ، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح امام حسن (ع) با معاويه با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضان سرسخت نسبت به سياست هاي معاويه و دستگيري ها و قتل هاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت . با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد؛ اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاري هاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذي حجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد. پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين كربلا در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدان هاي خفته گرديد. خون او تفسيراين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند ،جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) پيام حضرت امام خمينى( ره ) به مناسبت روز پاسدار حضرت امام خمینى ره نیز در سوم شعبان سال 1358 به مناسبت ولادت امام حسین( ع ) در پیامی سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند. سخناني نغز از امام حسين(ع) مقال را حسن ختام مي بخشد: مجالسة أهل الفسق ريبة. (بحار الانوار، ج 78، ص 122 ) لا يكمل العقل إلا باتباع الحق . (بحار الانوار، ج 78، ص 127 ) إياك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا إلا الله جل وعز. (بحار الانوار، ج 78، ص 118 ) كسي كه براي جلب رضايت و خوشنودي مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد.
من طلب رضي الناس بسخط الله وكله الله إلي الناس . (بحار الانوار، ج 78، ص 126) اي مردم ، عبرت بگيريد از آن نكوهش هايي كه خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش از علماي يهود كرده است ، آن جا كه مي فرمايد: "چرا روحانيون و علماي آن ها (يهود) را از سخنان گناه آلود جلوگيري نكردند؟" و فرموده : "آن گروه از بني اسرائيل كه كافر شدند، (به زبان داوود و عيسي بن مريم ) لعنت شدند"، تا آن جا كه مي فرمايد: "چه كارهاي ناپسندي كه انجام مي دادند". بدين جهت خدا بر آنان عيب گرفت كه از ستمگراني كه در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا مي ديدند و آنان را منع نمي كردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده مي شد، چشم طمع داشتند و از عواقب اعتراض ها بيم داشتند، با اين كه خداوند فرموده : "از مردم نترسيد، از من بترسيد"، و نيز فرموده : "مردان و زنان مؤمن دوست يكديگرند، به نيكي امر و از بدي نهي مي كنند". إعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه علي الأحبار، إذ يقول : لولا ينهيهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم ، و قال : لعن الذين كفروا من بني إسرائيل - إلي قوله - لبئس ما كانوا يفعلون ، و إنما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم ، و رهبة مما حذرون ، و الله يقول : "فلا تخشوا الناس و اخشون " و قال : "ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر". (تحف العقول ، ص 237 ) آگاه باشيد كه يكي از نعمت هاي الهي بر شما حاجات و نيازهاي مردم به شما است ، پس از اين نعمت ها بيزار نشويد كه برمي گردند و به جاي ديگر مي روند. واعلموا أن حوائج الناس إليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما. (بحار الانوار، ج 78، ص 121) عده اي از روي طمع عبادت خدا مي كنند، اين عبادت سوداگران است ، و جمعي از ترس بندگي خدا مي كنند، اين عبادت بردگان است ، و برخي به انگيزه شكر خدا را عبادت مي كنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادت هاست . إن قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار، و إن قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد، و إن قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة. (بحار الانوار، ج 78، ص 117) به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم . و أني لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي صلي الله عليه و آله ، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب عليه السلام . (بحار الانوار، ج 44، ص 329) هر كس كه رضايت الهي را با غضب مردم بخرد، خداوند او را از مردم بي نياز سازد، و هر كس رضايت مردم را با غضب الهي بخرد، خداوند او را نيازمند مردم سازد، والسلام . إن من طلب رضي الله بسخط الناس كفاه الله أمور الناس ، و من طلب رضي الناس بسخط الله وكله الله إلي الناس ، والسلام . (بحار الانوار، ج 78، ص 126) كسي كه بخشش كند، آقا و بزرگوار مي شود و كسي كه بخل بورزد، خوار و پست مي شود. من جاد ساد، و من بخل رذل . (بحار الانوار، ج 78، ص 121) عجله كردن ، كم خردي است . ألعجلة سفه . (بحار الانوار، ج 78، ص 122) از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد. ياك و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا يسيء و لا يعتذر، و المنافق كل يوم يسيء و يعتذر. (تحف العقول ، ص 248) گريه از روي ترس از خدا، موجب رهايي از آتش است . ألبكاء من خشية الله نجاة من النار. (مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 245) زاد روز امام حسین علیه السلام خجسته باد !
فرخنده زادروز حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز آب،شرمنده ایثار علمدار تو شد نصرالله مردانی چهارم شعبان سالروز ولادت پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ماه بني هاشم ، دنياي فضايل و كمالات سردار لشكر اباعبدالله الحسين بر عاشقان صديق آن حضرت مبارك باد ! در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. پس از شهادت حضرت فاطمه (س) اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگ تر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مكرر به خدمت حسين بن علي (ع) شرفياب گرديده و اجازه ميدان مي خواست، ولي به مناسبت شهادت و شجاعت و به علت اين كه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وي در اهتزاز بود ،امام (ع) به وي اجازۀ ميدان نمي داد و هر باراو را از تصميمش منصرف مي كرد و مي فرمود: أنت صاحب لوايي ؛ تو پرچمدار من هستي و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان است . سرانجام چون تمامي ياران آن حضرت به شهادت رسيدند و براي چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست، امام (ع) با درخواست وي موافقت فرمود. امام (ع) فرمود: حال كه تصميم به جنگ گرفته اي ،مقداري آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از در هم ريختن صفوف دشمن وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد ،خواست خود نيز آب بُنوشد ،مشت پر از آب را به نزديك لب هاي خشك شده اش رسانيد ؛ ولي بلافاصله آب را به فرات ريخت وخود را اين چنين مورد خطاب قرار داد: يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هُوني وَ بَعدَهُ لا كُنتِ اَن تَكوُني هذَا الحُسينُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبينَ بارَدَ المَعينِ تاللهِ ما هذا فِعالُ ديني اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد ، و پس از وي زنده نباشي گر چه زندگي را خواهاني. اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مي نوشي. به خدا سوگند آيين من چنين اجازه را نمي دهد. و چون با مشك پر ، بسوي خيمه ها بر مي گشت وخود را در مقابل سيلي خروشان از دشمن ديد، اين شعر حماسي را خواند: لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّي اوُاري فيِ الَمصاليتِ َلقي نَفسي لِسِبط المُصطَفي الطُّهرِ وَقي اِنّي اَنَا العَبّاسُ اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ يَومَ اَلمُلتَقي من از مرگ ترسي ندارم . آنگاه كه صداي مرگ به گوشم برسد، تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود. جان من فداي فرزند پاك مصطفي باد، منم عباس كه اين مشك را به سوي خيمه ها مي برم . او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب به سوي خيمه ها روان بود، مردي از دشمن به نام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمايي كمين كرد و توانست با يك روش ناجوانمرانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند. فرزند حيدر كرار(ع) چون از دست راست مأيوس گرديد ،باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان نمود: وَلله اِن قَطَعتُم يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَن ديني وَعَن اِمامِ صادِقِ اليَقينِ نَجلِ النَّبيِّ الطّاهِرِ الامينِ به خدا سوگند، گر چه دست راست مرا قطع كرديد ،ولي من تا آنجا كه زنده هستم از آيين خود دفاع و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزه و امين، دفاع خواهم نمود. آري ، او به قطع شدن دستش اعتنا نكرده به مسير خود ادامه مي داد كه شخص ديگري به نام حكيم بن طفيل با همان روش غير انساني از كمين برجست و دست چپ آن حضرت را قطع كرد. در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن به سوي آن حضرت سرازير شد كه تيري به مشك و تير ديگر به سينه اش اصابت نموده و از حركت بازماند. در اينجا بود كه يكي از افراد دشمن توانست از نزديك بر وي حمله كند و جمجه آن حضرت را با عمودي بشكافد . آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت : عَلَيكَ مِنيِ السّلامُ يا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنيدن صداي برادر، خود را به بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود: تَعَدَّيتم يا شَرَّقومٍ بِبَغيكُم وَخالَفتُموُا فينَا الَّنبِيَّ مُحَمدَّاً اَما كانَ خَيرُ الخَلقِ اَوصيكُم بِنا اَما كانَ جَدّي خِيَرَهُ اللهِ اَحمَدا اَما كانَتِ الزَّهرا اُمّي وَ والدِي عَلِيُ اَخا خَير الَانامِ مُسَدُّدا لُعِنتُم وَ اُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُم سَتُصتَونَ ناراً حَرُّها قَد تَوَقَّدا شما اي بدترين مردم، از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد. آيا پيامبران آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و علي آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟ شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد است كشانده خواهيد شد. از حسين بن علي(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل(ع) نيز اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل شده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع جملات و اشعار را بدست نياورديم ،از بيان آن ها خودداري كرديم. فرخنده زادروز الگوی جوانمردان پرچمدار جانبازان حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز جانباز بر همه وفاداران به آیین جوانمردی در سراسر گیتی به ویژه بر جانبازان سر افراز مبارک باد . |
||||||||||||||||||||||
|
شهادت حضرت امام موسي كاظم (ع)
امروز بلور بغض در گلوي هر پنجره مي شكند و گل نغمه را در هر حنجره مي پژمرد. امروز از چشم هر چشمه و راز هر كرشمه زلال درد مي جوشد و با آه سرد مي خروشد. امروز ناي هر رود و نواي هر سرود ، شعر سرخ شهادت مي سرايد قصه پر غصه فراق را مي خواند. امروز تبسم هر گل در گلو خشكيده و ترنم هر بلبل از باغ كوچيده است. امروز قلب پيشواي آزادگان زمين و امام مستضعفان زمان در زندان خودكامه تاجور هارون ستمگر از تپش باز ماند ! نام امام هفتم ما , موسى و لقب آن حضرت كاظم ( ع ) كنيه آن امام ابوالحسن و ابوابراهيم است . تولد امام موسى كاظم ( ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در ابواء اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر ( ع )مقارن بود با سال هاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسى كاظم ( ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امرخداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد . زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است , البته غيراز حضرت ولى عصر ( عج ) . صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت حضرت كاظم ( ع ) داراى قامتى معتدل بود . صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادى عبادت ضعيف شد , ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت . امام كاظم به تصديق همه مورخان , به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سخت كوشى به عبد صالح معروف و درسخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود . ايشان معمولا كيسه هاى سيصددينارى و چهارصد دينارى و دو هزار دينارى بين ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي كرد . از حضرت موسى كاظم روايت شده است كه فرمود : پدرم ( امام صادق - ع - ) پيوسته من را به سخاوت داشتن و كرم كردم سفارش مي كرد . امام ( ع ) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مي كرد . نقل كرده اند : امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود و اين خودنشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بي اعتنايى آن امام به زرق و برق هاى گول زننده دنيا . امام موسى كاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه ومهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود , و پنهان و آشكار به آن هاكمك مي كرد . برخى از فقراى مدينه او را شناخته بودند؛ اما بعضى - پس از تبعيدحضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پى بردند و آن وجود عزيز راشناختند . امام كاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادى داشت و قرآن را باصدايى حزين و خوش تلاوت مي كرد . آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمي آمدند و از روى شوق و رقت گريه مي كردند . بدخواهانى بودند كه آن حضرت واجداد گراميش را - روى در روى - بد مي گفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مي راندند , ولى آن حضرت با بردبارى و شكيبايى با آن ها روبه رو مي شد , و حتى گاهى با احسان آن ها را به صلاح مي آورد , و تنبيه مي فرمود . تاريخ , برخى از اين صحنه ها را در خود نگه داشته است .وجه تسميه« كاظم » به همین علت است.كاظم يعنى : نگه دارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر كسى يا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى يا به تحريك دشمنان به اين كارهاى زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) كم كم , بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت , اما آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگرى - پيش مي آمد , امام كاظم ( ع ) مي فرمود : قل الحق و لو كان فيه هلاكك يعنى : حق را بگو اگرچه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد . ارزش والاى حق به اندازه اى است كه بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنى - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود .با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويى مي كرد . بنده را با آزاد مساوى مي دانست ومي فرمود همه , فرزندان آدم و آفريده هاى خداييم . از ابوحنيفه نقل شده است كه گفت : او را در كودكى ديدم و از اوپرسش هايى كردم چنان پاسخ داد كه گويى از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستى امام موسى بن جعفر ( ع ) فقيهى دانا و توانا و متكلمى مقتدر و زبردست بود . محمد بن نعمان نيز مي گويد : موسى بن جعفر را دريايى بي پايان ديدم كه مي جوشيدو مي خروشيد و بذرهاى دانش به هر سو مي پراكند . امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملى شده بود , در زمان حضرت امام موسى كاظم ( ع ) نيز به پيروى از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ,تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفرى آشنا گردند , واين مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زياده روى در عيش و عشرت , هميشه درصدد نابودى بنى هاشم بودند، تا اولاد على ( ع ) را با داشتن علم و سيادت ازصحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند , و دست آن ها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمايند . اينان براى اجراي اين مقصود پليد كارها كردند , از جمله : چندتن از شاگردان مكتب جعفرى را تشويق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند . حكومت هاى وقت و بعد ازآن - براى دست يابى به قدرت - از اين مذهب ها پشتيبانى كرده و اختلاف آن ها رابر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سال هاى آخر خلافت منصور دوانيقى كه مصادف با نخستين سال هاى امامت حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بود بسيارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان وشجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت وامر به معروف و نهى از منكر , به پا مي خاستند و سرانجام با اهداي جان خويش ,به جوهر اصلى تعاليم اسلام جان مي دادند , و جان هاى خفته را بيدار مي كردند . در مدينه از كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانيقى در عمل , همان رفتار زشت دودمان سياه بنى اميه را پيش گرفتند , و نسبت به آل على ( ع )آنچه توانستند بدرفتارى كردند .داستان دردناك فخ در زمان هادى عباسى پيش آمد . مسعودى مي نويسد : در اين واقعه بدن هايى كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهكاري هاى بنى عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفاى ستمگر صدها سيد را زير ديوارهاى و ميان ستون ها گچ گرفتند , و صدها تن را نيز در تاريكى زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند . عجب آن كه اين همه جنايت ها را زيرپوشش اسلامى و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعى و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناك و ظلم هاى بسيار , آرامشى نبود . امام به روشنى مي ديد كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامى و انساني اند . امام كاظم ( ع )سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود , و در مدتى كه از 4 سال تا 14سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياه چال هاى بغداد- در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسى بن جعفر ( ع ) بي آن كه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى -بيمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى مي كرد و از گردآورى وحفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت . آن زمان كه امام ( ع )در مدينه بود , هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه وكنار خانه امام ( ع ) مي گذرد , وى را آگاه كنند . هارون از محبوبيت بسيار ومعنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناك بود . نوشته اند كه هارون , درباره امام موسى بن جعفر ( ع ) مي گفت : مي ترسم فتنه اى بر پا كند كه خون ها ريخته شود . پيداست كه اين قيام هاى مقدس را كه سادات علوى و شيعيان خاص رهبرى مي كردند و گاه خود در متن آن قيام ها و اقدام هاى شجاعانه بودند ،از نظردستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم به ناحق فتنه ناميده مي شد . از سوى ديگراين بيان هارون نشانگر آن است كه امام ( ع ) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتى مهدى عباسى به امام ( ع ) مي گويد : آيا من را از خروج خويش در ايمنى قرار مي دهى؟ نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستى نفوذمعنوى امام موسى ( ع ) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسى , از دوستداران حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بودندو به دستورات حضرت عمل مي كردند . سخن چينان دستگاه از على بن يقطين در نزد هارون سخن ها گفته و بدگويي هاكرده بودند , ولى امام ( ع ) به وى دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك خاص اغفالگرانه ( تقيه ) كه در مواردى , براى رد گمى حيله هاى دشمن ضرورى و شكلى ازمبارزه پنهانى است , در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل على ( ع ) و تزويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق , همچنان پاى فشارد - بي آن كه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهى حاصل شود - . سرانجام بدگويي هايى كه اطرافيان از امام كاظم ( ع ) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه .به حج رفت , بيش از پيش به عظمت معنوى امام ( ع ) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم ( ع ) قائل بودند پى برد . هارون سخت از اين جهت , نگران شد .وقتى به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم ( ص ) را زيارت كرد , تصميم بر جلب و دستگيرى امام ( ع ) يعنى فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله , و دارنده امپراتورى پهناور اسلامى بود كه به آفتاب مي گفت : بتاب كه هر كجابتابى كشور اسلامى و قلمرو من است . اين بود كه با خارج كردن دوكجاوه از دو دروازه شهر , اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيدامام ( ع ) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد . بارى , هارون , امام موسى كاظم ( ع ) را - با چنين احتياط ها و مراقبت هايى از مدينه تبعيد كرد . هارون , ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرندو به عيسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود , نوشت , يك سال حضرت امام كاظم ( ع ) را زندانى كند , پس از يك سال والى بصره را به قتل امام ( ع )مأ مور كرد . عيسى از انجام دادن اين قتل عذر خواست .هارون امام را به بغدادمنتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتى حضرت كاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز باخداوند متعال مشغول بود . هارون , فصل را مأ مور قتل امام ( ع ) كرد ولى فضل هم از اين كار كناره جست . بارى , چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . در زندان هاى تاريك و سياه چال هاى دهشتناك , امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقى خود ( الله ) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وى شده است ، سپاسگزارى مي نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهيد شد . شگفت آن كه , هارون با توجه به شخصيت والاى موسى بن جعفر ( ع ) پس ازدرگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) مسموم نشده ، بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ,اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكى بغداد - به خاك سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد , و مورد توجه خاص واقع گرديد , و شهر كاظمين از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .
زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بيشتر همسران حضرت از كنيزان بودند كه اسير شده و حضرت موسى كاطم ( ع ) آن ها را مي خريدند و آزاد كرده ياعقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت تكتم يا حميده يا نجمه داراى تقوا و فضيلت بوده و زنى بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا ( ع ) است . فرزندان حضرت موسى بن جعفر را 37 تن نوشته اند : 19 پسر و 18 دختر كه ارشدآن ها حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است . حضرت احمد بن موسى ( شاهچراغ ) و محمد كه در شيراز مدفون انذ . حضرت حمزه بن موسى نيز در رى مدفون مي باشد . از دختران آن حضرت , حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است , و قبه وبارگاهى با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوى هريك مشعل دار علم و تقوادر زمان خود بوده اند , كه در گوشه و كنار ايران و كشورهاى اسلامى پراكنده شده ,و در همان جا مدفون گرديده اند , روحشان شاد باد . صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر ( ع ) موسى بن جعفر ( ع ) به جرم حق گويى و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد .ايشان را به جرم فضيلت و اين كه از هارون الرشيد درهمه صفات و سجايا و فضائل معنوى برتر بود ،به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود , زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تكرار مي كرد : اللهم انى أسألك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب . خداوندا ، در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد ،راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كنى ، عفو را به من ارزانى دار . شب ها در ظرفى پول و آرد و خرمامي ريخت و با وسايلى به فقراى مدينه مي رساند , در حالى كه آن ها نمي دانستند ازناحيه چه كسى است . هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود , با آواز خوشى قرآن مي خواند ,قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل مي داد , شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند , مردم مدينه به او لقب زين المجتهدين داده بودند . مردم مدينه روزى كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند , شور و ولوله و غوغايى عجيب بپاكردند . آن روزها بود كه فقراى مدينه دانستند چه كسى شب ها و روزها براى دلجويى به خانه آن ها مي آمده است .(منبع بلاغ) ضمن عرض تسليت سالروز شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين ، مقال را با سخناني كوتاه ولي گهربار از آن معلم بشريت حسن ختام مي بخشيم:
* : ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * : عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * : لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * : لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. * : ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛ در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. * : مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. * : إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛ هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. * : إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛ مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. * : لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛ مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يك سره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. * : أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛ |
||||||||||||||||||||||
|
شهادت حضرت امام علي النقي الهادي(ع)
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك میریزد، زندگی به رنج كشیدنش میارزد.
زندگي نامه امام (ع) در يك نگاه
نام: علی لقب معروف: هادی، نقی پدر و مادر: حضرت جواد(ع) و سمانه وقت و محل تولد: 15ذیحجه سال 212 هـ ق در روستای صریا،نزدیک مدینه وقت و محل شهادت: سوم رجب سال 254 در سن 41 سالگی در شهر سامرا بر اثر زهری که با دسیسه معتز(سیزدهمین خلیفه عباسی) توسط معتمد عباسی به آن حضرت خوراندند به شهادت رسید. مرقد: شهر سامرا واقع در عراق. دوران زندگی: در سه بخش: 1- دوران قبل از امامت، 8 سال. 2- دوران امامت، در زمان خلفای قبل از متوکل دوازده سال( از سال 220 تا 232 هجری قمری) 3- دوران امامت در سخت ترین شرایط در زمان خلافت پانزده ساله دیکتاتوری متوکل( دهمین خلیفه عباسی) و سپس خلفای بعدی که عبارت بودند از: منتصر، المستعین، و المعتز. آن حضرت حدود33سال امامت کرد. ******************* امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آن ها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آيشان را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقب هاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است. پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود. ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند! �فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آن ها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.� امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست. ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت ؛ به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد. در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است. خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است. صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع ) امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است. امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد. امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است. سخنان گهربار امام علی النقی علیه السلام مَن يَزرَع خَيراً يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّاً يَحصُد نَدامَةً هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى دروکند و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى درومی کند . (بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 373) اَلمُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفيقٍ مِنَ اللَّهِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ وقَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ مؤمن ، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش می دهد. (تحف العقول، ص 457) لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لَا الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ از كسى كه رابطه ات را با او گسسته اى ،صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده اى ، وفا طلب مكن . (بحار الأنوار، ج 75، ص 37) إنَّ اللَّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً إذا عُوتِبَ قَبِلَ چون خداوند خير بنده اى را بخواهد ، هرگاه [آن بنده] مورد گلايه واقع شود ، بپذيرد. (تحف العقول، ص 481 ) العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ خودپسندى، آدمى را از دانشجويى باز می دارد و به ناسپاسى وانكار حق، می خواند. (بحار الأنوار، ج 69، ص 199) مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ ورَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد ، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور . (تحف العقول، ص 483) عبد اللَّه بن المبارك : و كانَ [الإمامُ الهادي عليه السلام] أطيَبَ النّاسِ بَهجَةً و أصدَقَهُم لَهجَةً امام هادى خوشروترين و راستگوترين مردم بود . (مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 338 ) اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى ، ياد كن . (بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 370 ) ...نيز سخناني كوتاه از آن حضرت: 1-هر قدر خود را نداند از گزندش ایمن مباش . 2-دنیا بازاری است که گروهی از آن سود برند ،و گروهی ضررو زیان کنند. 3-کسی که از خود راضی باشد ، خشمناکان نسبت به او بسیار شوند. 4-حسرت ها و ضایعات تفریط را ، با مقدم داشتن دور اندیشی ، به یاد بیاور و جبران کن. 5-حسادت موجب نابودی پاداش ها و کشاندن عذاب به سوی حسود است. 6-آزردن پدر و مادر موجب کمبود شده ، و آزار دهنده را به سوی ذلت می کشاند . 7-حکمت در خوی های فاسد ، تاثیر نمی کند . 8-خود بینی ، بازدارنده انسان از تحصیل علم است ،و باعث پستی و نادانی او می شود . 9-جدال و ستیز (کشمکش لفظی ) دوستی دیرین را تباه می کند. 10-بی نیازی عبارت است از : کمی آرزوی تو ، و خوشنودیت به آنچه که تو را کفایت می کند. شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين حضرت امام هادي عليه السلام را به همه آزاد گان سبزكيش و انسان هاي نيك انديش تسليت مي گويم. |
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
ایران و هلند
کشور هلند و استان مازندران از نظر مساحت و میزان بارندگی مشابه یکدیگر هستند. در حالی که تولید شیر هلند ۶۰ برابر مازندران و صادرات گل هلند ۳۰۰ برابر کل ایران است!! (ص۶۵کتاب ) نمونه ای از آمار و ارقام مقایسه ای ایران با سایر کشورهای جهان در کتاب : « آیا به از این نمی توان بود؟ » معرفی شده در لینک زیر: http://modara.blogfa.com/post-1512.aspx *****************************************************
با تشکر |
||||||||||||||||||||||
|
فروش این کتاب با تخفیف ویژه!! روزنامه فرهیختگان: معرفی كتاب « آیا به از این نمی توان بود؟ » نویسنده: سیدعلیرضا شفیعی مطهر دو جلد جمعا حدود ۱۱۰۰صفحه قطع : وزیری با جلد گالینگور و چاپ نفیس قیمت روی جلد : هر دوره دوجلدی قبل از تخفیف ۱۲۰۰۰تومان نه تنها مردم عادي، كه بسياري از سياستمداران و حتي كارشناسان و صاحبان تريبون ها، عادت كرده اند كه در تبيين عملكرد دولت ها « تحلیل های فله ای » عرضه كنند و دقيقا به همين دليل است كه بسيار شنيده ايم « فلان دولت خوب کار کرد » ،« فلاني كه كاري براي مملكت نكرد » ، « كارهاي دولت بهمان تبليغاتي بود » ،« دولت فلانی دولت موفقي بود.» حتی خود دولت ها در بررسي كارنامه خود و دولت قبلي شان به تحليل هاي فله اي و رويكردهاي تبليغاتي بسنده می كنند و بدين سان، در آغاز كار خويش، عملكرد اسلاف خويش را تخطئه مي كنند و در پايان ماموريت شان نيز مدعي مي شوند كه شاهكار كرده اند؛ شاهكاري كه البته باز هم از سوي دولت بعدي، زير سوال مي رود. بديهي است، مادامي كه چنين ادبياتي در حوزه نقد عملكرد دولت ها باشد و همه چیز به « بد » و « خوب » و دو كلمه « سياه » و « سفيد » ختم و خلاصه شود، هيچ كارنامه معتبري را نمي توان براي هيچ دولتي صادر كرد؛ به اين ترتیب مثبت های هر دولت زیر سایه کلمه « بد » گم مي شوند و منفي ها نيز به حاشیه کلمه کلی «خوب » مي روند و سرانجام عوام گرايي و سياست زدگي، جاي كارشناسي، منطق مداري و انصاف را مي گيرد. از آنجا كه بخش عمده مشكلات جامعه، در عرصه اقتصاد رقم مي خورد، اوضاع اقتصادي و تغيير و تحولات آن، در قضاوت عمومي نسبت به عملكرد دولت ها بسيار تاثيرگذار است. از اين رو، جا دارد يك سري « ملاک های مورد توافق » در بررسي عملكرد اقتصادي دولت ها تعيين شود و به عنوان « خط کش سنجش » از سوي همه گرو ه هاي سياسي، كارشناسي و دانشگاهي به كار رود. بنابراين، ضروري است، فاكتورهايي به عنوان مباني همه ناظران و تحليلگران ملاك مشترك همه آنان قرار گيرد تا در پايان، عدد و رقم هاي به دست آمده،گوياي واقعيت باشند؛ نه گويش هاي كلي و مبتني بر حب و بغض هاي فرديو سياسي.
جوامع انساني به مثابه آزمايشگاه علوم اجتماعي ممكن است بعضي بگويند نقل و مطالعه آمار و ارقام مثبت يا منفي كشورهاي مختلف جهان و مقايسه آن ها با يكديگر براي ما چه فايده اي دارد؟ در پاسخ عرض مي كنيم كه در مديريت يك نكته حكيمانه مي گويد: «.جهانی فکركنيم، ولي منطقه اي عمل كنيم.» ما در منطقه خود، ايران نمي توانيم به نظريات و راهكارهاي صحيح و عمل صائب برسيم، مگر اين كه از تجارب ملل و دول ديگر مطلع باشيم. بسياري از راهكارها و را ه حل هايي را كه ما مي خواهيم بيازماييم و تجربه كنيم، بسياري از ملت ها و دولت ها مكرراً آن ها را آزموده و به نتايج مثبت و منفي رسيده اند. به اين مثال توجه فرماييد: دو كشور پاكستان و كر ه جنوبي در سال 1960 از درآمد يكساني برخوردار بودند ؛ اما ميزان ثبت نام كودكان پاكستاني در مدارس ابتدايي 30 درصد و در كره 94 درصد بود. گزارش توسعه انساني سال 1996 مي گويد: اين يكي از دلايلي است كه به واسطه آن طي 25 سال گذشته، سرانه توليد ناخالص داخلي در كره جنوبي سه برابر پاكستان بوده است. (سلام، ۷۵/۶/۱۸) دانشمندان بر اين باورند كه علوم اجتماعي مانند علوم تجربي نيست كه بتوان در يك زمان و مكان محدود و مشخص (آزمايشگاه فيزيك و شيمي) تئوري ها را آزمايش كرد و به يافته هاي قطعي علمي رسيد ؛ اما مثال بالا به قدري شفاف و گوياست كه گويي پاكستان و كره، آزمايشگاهي است كه فراروي ما گشوده و يافته هاي علمي شفافي را فرياد مي زند. حال كدام عقل سليم و انسان حكيم به ما حكم مي كند كه اين تجارب بسيار ارزنده و پرهزينه را كه حداقل عمر يك نسل فداي آن شده، رها كنيم و خود از نو آن ها را بيازماييم. آيا حكيمان نگفته اند: «آزموده را آزمودن خطا است ؟ !» موافقان و مخالفان هر پديده، تحول و نهضتي بيش از هر چيز بايد با اتكا به اعداد، ارقام و آمارهاي مثبته مدعيات خود سخن بگويند، نه اين كه تنها شعار دهند. حق چون خورشيد است. آن كه به خورشيد پشت مي كند، ناگزير فقط سايه خويش را مي بيند!! انسان موجودي نسبي است، نه مطلق بنابراين همه اقوال و اعمال صادره از او نسبي است. بر پايه اين اصل منطقي، هيچ شخصيت، هيچ مكتب و هيچ پديده بشرساخته اي مطلق نيست. جوامع و ملت ها هم متشكل از انسان هاي نسبي هستند و به تبع آن هيچ يك از اقوال و اعمال آن ها مطلقا خوب يا مطلقا بد نيست. به ديگر سخن در بهترين مدينه هاي فاضله هم نقص و عيب و كمبود و خطا ديده مي شود و بر عكس... بدبيني و به تبع آن سياه نمايي همه پديده ها و نيز خو شبيني مفرط و به تبع آن همه چيز را مثبت ديدن، هر دو ناپسند و ضدارزش است. بديهي است هر شخصي ، واقع بيني را بر بدبيني و خوش بيني مفرط ترجيح مي دهد... و واقع بيني مبتني بر استدلال و ارائه اعداد و ارقام است. « نحن ابناء الدليل ». نويسنده در اين دفتر كوشيده است از همه آمارها و ارقام، چه مثبت و چه منفي، درباره ايران و جهان بهره گيرد. چون بررسي تحولات اجتماعي در گذر زمان مستلزم استناد به سير تحولات در همه زمان ها و مكان هاست، بنابراين بسياري از اعداد و آمارها متعلق به گذشته و سا ل هاي پيشين است. خوانندگان فهيم و فرزانه بايد هر تحول و پديده را در ظرف زماني و مكاني خود مورد بررسي و استنتاج قرار دهند. آمارها مختلف و موضوع ها گوناگون هستند؛ اما همه بيانگر يك حقيقتند. اپيكتوس مي گويد: حقيقت چون نور خورشيد از روزن هاي مختلف به ما مي رسد، اما معناي آن هميشه يكي است. نگارنده كتاب ضمن ارائه ارقام و آماري مقايسه اي از وضع ايران و جهان بر اين درد مشترك تاكيد مي ورزد كه: اگر در برنامه ريزي ها حسن تدبير بيشتري اعمال مي شد، مي توانستيم ضمن كاهش خسارت ها بر ميزان بهر ه وري و استفاده بهينه از همه ظرفيت هاي اقشار مختلف بيفزاييم. در اين كتاب با عرضه ارقام و آماري مقايسه اي از اوضاع كشورهاي فقير و غني جهان، همه انديشه هاي تابناك و دردآشنا را به پاسخ اين سوال فرا مي خواند كه: آيا ما مردم جهان سوم با تكيه بر منابع فرهنگي، ديني، اجتماعي، نيروي انساني و منابع طبيعي خود و با اعمال مديريت بهتر و بهر ه گيري از همه ظرفيت هاي موجود نمي توانيم شكاف طبقاتي مردم جهان را پر كنيم؟! اين كتاب در دو جلد و هشت فصل تاليف و تدوين شده است. سخن آغازين و فصل هاي مندرج در جلد اول عبارتند از: نخست: توسعه اقتصادي (جايگاه ايران در كاروان توسعه بشري) دوم: توسعه علمي و فرهنگي سوم: آموزش و پرورش چهارم: توسعه انساني، مديريت، حقوق شهروندي و كرامت انساني و... فصل هاي مندرج در جلد دوم عبارتند از: پنجم: صنعت گردشگري ششم: فرهنگ رانندگي هفتم: اسراف و اتلاف(اصلاح الگوي مصرف) هشتم: ناهنجاري هاي اجتماعي در اين كتاب « اعداد » سخن می گویند ، « ارقام بر كرسي داوري مي نشينند .« ارقام » ،و « آمارها » ميداندار گفتمان هستند، تحليل ها و تفسيرها بسيار اندك است و داوري نهايي برعهده خوانندگان فهيم و فرزانه گذاشته شده است. اکنون دیگر نه زمان « تجلیل » که دوران « تحلیل » است. مراکز پخش : با تخفیف ویژه ۱ -تهران : ۴۴۶۴۲۳۳۱- ۰۲۱ ۳۴۹۱۱۹۰ - ۰۹۱۲ ۲= تهران نمایشگاه : مصلی سالن شبستان راهروی ۱۷ غرفه ۳ انتشارت رواق دانش - ترابی ۷۵۲۱۵۰۵-۰۹۱۲ ۳- تهران : انتشارات لوح زرین خ اشکندری شمالی مقابل دفتر پست پ ۴۷ ط ۵ واحد۲۱ تلفن: ۶۶۵۷۲۴۶۲ - ۶۶۹۰۰۱۳۱ ۱۱۴۱۲۵۴-۰۹۱۲ ۴ - کاشان - خانه کتاب - چهارراه آیت الله کاشانی ۷۲۹۰۵۵۸-۰۹۱۳ آقای اکبری ۵ - کاشان انتشارات مرسل آقای پورمدنی ۴۴۵۴۵۱۳-۳۶۱ ( نقل از روزنامه فرهیختگان ، شماره ۲۵۳ ، شنبه ۲۸/۱/۸۹ ، ص ۶) |
||||||||||||||||||||||
|
ساعات کار نمایشگاه کتاب تهران - مصلی ساعت کار بيستوسومين نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران از سوي روابط عمومي نمايشگاه 10 صبح تا 8 شب اعلام شد. تابناک |
||||||||||||||||||||||
|
به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برافروزیم! گفت : می دانی ایران در فرار مغزها در جهان مقام اول را دارد؟! گفتم : بسیار خوب ! منظور؟! گفت : ای کاش ما هم رفته بودیم! گفتم : خب ! خودت می گویی فرار « مغز » ها ! تو مگر مغز هم داری؟ گفت : حالا که حرف حسابی می زنم ، از نظر تو بي مغزم؟! گفتم : شوخي كردم ...و اما نگفتي چرا بايد از ايران مي رفتي؟ گفت : كشوري كه پر از دردها ،سختي ها و مشكلات اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و....است ، جاي زندگي كردن نيست. گفتم : كلي گويي دردي را دوا نمي كند. لطفا دقيقا بگو كدام مشكلات و سختي ها؟ گفت : کشوري كه: 20ميليون فقير، 7 ميليون بيكار، 4 ميليون معتاد، بيش از 300 هزار زن تن فروش ؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 600 هزار كودك كارگر ، حدود ۴ ميليون محروم از تحصيل ،8 ميليون بي سواد ، 180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها ، بيش از ۱۳۰۰ ميليارد دلار سرمايه ايراني در دست ايرانيان آواره در جهان ، 450 هزار تصادف در سال ، بيش از ۲۵ هزار تلفات جاده اي ، بيش از 40 هزار بيمار ايدزي، سن بزهکاري زير 10 سال ، کف سني فحشا 14 سال ، و کف سني اعتياد 13 سال و... دارد ، جاي زندگي انسان شريف و آزاده است ؟ گفتم : اولا ترسيم اين تابلو سياه بايد با پشتوانه عدد و رقم و به طور مستند اثبات شود ؛ ثانيا بر فرض صحت و درستي اين آمار و ارقام آيا راه و روش درمان اين دردها گذاشتن و رفتن است؟! گفت : آخر درد من حصار بركه نيست ؛ درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان نرسيده است. گفتم : تو در قالب اين تمثيل مي خواهي بگويي اين دردها را تنها تو و امثال تو مي فهمند و خيلي ها درك نمي كنند؟ گفت : دقيقا ! گفتم : اتفاقا اين احساس درد ، مسئوليت من و شما را سنگين تر مي كند. به قول شاعر : « ...چه كسي مي خواهد / من و تو ما نشويم؟ / خانه اش ويران باد! / من اگر ما نشوم، تنهايم / تو اگر ما نشوي ، خويشتني / از كجا كه من و تو / شور يك پارچگي را در شرق / باز برپا نكنيم ؟ / از كجا كه من و تو / / مشت رسوايان را وانكنيم / من اگربر خیزم / تو اگر برخیزی / همه برمی خیزند / من اگر بنشینم / تو اگر بنشینی / چه کسی برخیزد؟ / چه کسی با دشمن بستیزد؟ » گفت : من و تو در برابر امواج عظيم و سهمگين جور و جهل و جمود چه مي توانيم بكنيم؟ گفتم : اولا مشكل را اين همه بزرگ نكن ؛ ثانيا خود را اين قدر كوچك و حقير مشمار .مي گويند به کرم شب تاب گفتند: |
||||||||||||||||||||||
|
مطبوعات بهترین عامل مبارزه با فساد
گفت : شنیده ای که ۲۳۳تن از نمایندگان مجلس در نامهای به رئیس قوه قضائیه اعلام کردند که بر قوه قضائیه فرض است که در مبارزه نفسگیر ولی مقدس با مفاسد کار مبارزه را از بالا شروع کنند؟ گفتم : بله ! کار مبارزه با مفاسد عمری به درازای همه دولت ها در طول تاریخ و عرض جغرافیا دارد ! گفت: ولی داری خیلی اغراق می کنی ! گفتم : به هیچ وجه ! هر دولتی ادعای مبارزه با مفاسد به ویژه مفاسد دولت های قبلی را دارد. وقتی عمر دولتش به سر می رسد ، نوبت دولت بعدي مي شود كه ادعاي رسواكردن مافياي فساد دولت هاي پيشين را مطرح كند. گفت : پس راه مبارزه قطعي و مستمر با مفاسد - اعم از اقتصادي ، سياسي و اجتماعي - به نظر شما چيست؟ كفتم : اگر بازهم نخواهي گفت اغراق مي كني ، من باور قطعي دارم كه اگر مسئولان صادقانه قصد مبارزه با همه انواع مفاسد را دارند، بيايند قلم و بيان مطبوعات را كاملا آزاد بگذارند ؛ در نتيجه در حتي كوتاه مدت چه بسيار دست هاي كثيف متجاوزان اقتصادي ، اجتماعي و... را مي گيرند و رسوا مي كنند . از آن گذشته چنين افرادي فاسد وقتي ببينند هزاران چشم و گوش روزنامه نگاران ، نويسندگان ، وبلاگ نويسان و...همه رفتارها و گفتارهاي آنان را رصد مي كنند ، هرگز جرات نمي كنند ذره اي انحراف در قول و عملشان پديدار شود. در جامعه اي كه آزادي قلم و بيان در مطبوعات ، كتاب ها و ساير رسانه هاي شنيداري و ديداري و نوشتاري جلوه گر باشد ، هر مقام و مسئول خود را در اتاقي شيشه اي مي بيند كه همه حركات او زير نظر و پيش چشم هزاران افراد ديده ور قرار دارد. گفت : مثلا در كشورهايي كه به باور شما اين نوع آزادي وجود دارد ، آيا از درصد مفاسد كاسته شده ؟ گفتم : صاحب نظران بر اين باورند كه يافته هاي تحقيقات نشان داده كه در كشورهاي استبدادي ، مفاسد ۳۳برابر كشورهاي دموكراسي است . گفت : آيا نمونه مستندي هم براي اين ادعاي خود داريد؟ گفتم : ذيلا نمونه هایی از كارهاي شجاعانه ژورناليست هاي ایرانی و خارجی را مي بينيد كه يكي از آن ها به جنگي خانمانسوز و ضد بشري پايان داد. مجله لايف، در تاريخ 26 نوامبر 1965 ، تحت عنوان واقعيت عريان جنگ ويتنام عکسي از Paul Schutzers را روي جلد مجله خود منتشر كرد. اين عکس در زمان جنگ ويتنام چريک ويت کنگي را نشان ميدهد که به اسارت نيروهاي آمريکايي درآمده. پس از انتشار اين عکس و خبر مرتبط با آن در مجله لايف بود که مردم آمريکا به حمايت خود از جنگ ويتنام خاتمه دادند. Schutzers که يکي از بهترين عکاسان مجله لايف بود، سال 1967 درحالي که براي انجام عکاسي از جنگ اعراب و اسرائيل رفته بود، جان خود را از دست داد.
چرت زدن برخي نمايندگان مجلس در جلسه!! قطعا اگر نمايندگان محترم مجلس احتمال مي دادند كه چرت بي موقع آنان در جلسه از نگاه تيزبين عكاس ايسنا پنهان نمي ماند ، هرگز به اين كار اقدام نمي كردند. چرت زدن سربازان رژيم اشغالگر قدس در مرز اردن اين سربازان اسراييلي در مرز اردن اگر باور مي كردند لحظه چرت آنان توسط دوربين عكاس خبرنگار شكار مي شود ، هرگز در سر پست نگهباني خود چنين راحت نمي خوابيدند!! شعار نويسي روي پرده !
قطعا پس از انتشار اين عكس هرگز روابط عمومي آن دستگاه كلمه «حیات » به معنی « زندگی » را با « ط » نمی نویسد!!
...و حتما پس از انتشار اين عكس هرگز روابط عمومي آن دستگاه كلمه «تسهيلات » را با « ح » نمی نویسد!! مقابله با آزاد اندیشی خبرنگاران در هر کشوری که همواره داعیه دار دموکراسی و جریان آزاد اطلاعات بوده است، موضوع جدیدی نيست. این نوع رفتار تأمل برانگیز قبل از هر چیز تلاش بیهوده ای است در جهت انزوای خبرنگاران و محدود کردن جریان آزاد اطلاع رسانی که در نتیجه آن شأن و منزلت خبرنگار به یغما رفته و مصداق تعبیر امپریالیستی «بهترین خبر، بی خبری است» تحقق پیدا مي كند!! |
||||||||||||||||||||||
|
تبليغات در عرصه نقد و نظر
يك حكومت مردمي، بدون اطلاعات مردمي و وسايل به دست آوردن آن، يا تراژدي است، يا كمدي، و يا هر دوي آن ها. جيمز مديسون حق دسترسي مردم به اطلاعات براي نخستين بار در قرن 18 در اسكانديناوي مورد استفاده قرار گرفت و امروز يكي از معيارهاي اصلي سنجش آزادي، دموكراسي و توسعه انساني در كشورهاي جهان محسوب مي شود. اين حق در بسياري از كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته به صورت قانون به تصويب مراجع مربوطه رسيده و حكومت ها امانتدار شهروندان هستند و موظف اند هر لحظه كه مردم بخواهند، آن را در اختيار آنان قرار دهند. هم اكنون در 50 كشور جهان، حق دسترسي شهروندان به اطلاعات به صورت قانون مصوب، تدوين شده و در حال اجراست و پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور به صورت ارزشي جهان شمول، مقبوليت عمومي بيابد.
محققان آمريكايي براساس يك مطالعه جديد تخمين مي زنند كه سالانه به طور ميانگين به ازاي هر انسان ساكن در كره زمين 800 مگابايت اطلاعات در جهان توليد مي شود (500 M.B معادل 25000 صفحه A4 مي باشد). اطلاعات ذخيره شده روي كاغذ، فيلم، ديسك هاي نوري و ديسك هاي مغناطيسي از سال 1999 تا 2004 دو برابر شده است. حجم اطلاعات توليدي هر سال در مقايسه با سال پيش به ميزان 30 درصد افزايش يافته است. (فصلنامه فرهنگ مشاركت، شماره 37 و 38، سال 82).
در عصري كه آن را عصر اطلاعات ناميده اند، حجم عظيم اطلاعات هر راه و روزني كه مي يابد، سيلاب وار جاري مي شود. رسانه هاي ديداري- شنيداري، نوشتاري نوين، عرصه عرضه و ارائه اين حجم عظيم است. رسانه ها، امتداد ذهن و انديشه انسان ها هستند. اثربخشي شگرف و تحول آفريني ژرف رسانه ها، متوليان اطلاع رساني، از جمله توليد كنندگان كالاهاي فرهنگي، صنعت، گردشگري، اقتصادي را بر آن داشته تا از اين امكان اثرگذار سود جويند. نوآوري چونان خوني تازه در رگ هاي روزگار جاري مي شود و جوامع بشري را حيات مي بخشد. اگر در جامعه اي، نوآوري با مقاومت روبه رو شود، آهنگ توسعه صفر مي شود. بهره گيري از پديده هاي نو در عرصه رسانه اي نياز روز و ضرورت زمان است. فعالان عرصه تبليغات نيز خود را محق مي دانند تا در حوزه فعاليت خود از اين موهبت مدرن بهره جويند. نوآوري از يك سو و مقوله هنر از سوي ديگر دو عامل شتاب دهنده و اثر بخش در دنياي تبليغات است.
هنر شكوهمند ترين كلام براي بيان احساس بشري است. به قول نيچه :
اگر هنر نبود زير بار حقيقت در هم مي شكستيم . در اين بخش، سوداگراني موفق ترند كه اين دو عامل را بهتر و بيشتر به كار گيرند، اما نكته اي كه در اين عرصه كمرنگ و منفي است، ارزش گزاري محتواي پيام هاي اصلي تبليغي است.
در جامعه ما اين بخش متولي ندارد. عدم ارزش گزاري در عرصه تبليغات، دغدغه اصلي هر ارزشمدار كمال گر است. اخيراً در يكي از روزنامه هاي صبح مقاله اي با عنوان تبليغات منفي اين دغدغه بحق را در يك پيام تبليغاتي «به سواحل تركيه سفر كنيد» را پي مي گيرد و فساد مشهود در آن سواحل نه چندان زيبا را به نقد مي كشد. ما در اينجا درصدد نقد يا نفي يا پاسخگويي آن مقاله نيستيم، كه در بسياري از موارد خود را با دغدغه ايشان سهيم مي دانيم. اما تذكر چند نكته را از باب «و ذكر فان الذكري تنفع المؤمنين »(ذاريات 55) به عرصه داوري پژوهشگران عرضه مي داريم:
۱ - ارزش گزاري و جهت دهي محتواي پيام هاي بازرگاني در همه رسانه ها، از جمله بيلبوردها دغدغه مشترك همه ماست. همه رسانه هاي پرنفوذ از جمله رسانه ملي كه با صرف هزينه هاي بسيار سنگين، صدها آيتم و هزاران ساعت برنامه ارشادي و اطلاع رساني در باب تنوير افكار عمومي و افزايش آگاهي مخاطبان تهيه و پخش مي كنند، اما در كنار آن و در لابه لاي برنامه هاي آگاهي بخش، صدها آگهي بازرگاني پخش مي كنند كه گاه نافي و خنثي كننده پيام هاي مفيد بهداشتي خود آن هاست. مانند تبليغ چيپس و پفك و بخاري هاي بدون دودكش در كنار پيام هاي بهداشتي مبني بر زيان آور بودن آن ها براي سلامت و بهداشت انسان، يا صدها تبليغ خريد و فروش وام بانكي با وجود تصريح بانك ها مبني بر غيرقانوني بودن آن ها. ۲ - ما نيز چون نويسنده محترم آن مقاله بر اين باوريم كه هر نوآوري به صرف نوآوري نمي تواند عامل ارزش باشد، اما اين گونه نيز مي انديشم كه مدرنيزاسيون (مدرن شدن ابزار) بايد با مدرنيته (نوانديشي) همراه و هماهنگ باشد. در دنياي امروز، نمي توان از آخرين و جديد ترين ابزارها و وسايل مدرن بهره جست، اما در انديشه و تفكر در قرون وسطي سير كرد. ۳ - نويسنده محترم مقاله، محتواي يك پيام تبليغ بازرگاني مبني بر سفر به سواحل يك كشور را مورد نقد و بحث قرار داده، نفس اين پيام را از مصاديق تهاجم فرهنگي دانسته است. در اينجا چند سؤال مقدر ذهن نقاد و طبع وقاد انسان را به چالش فرا مي خواند: الف- قرآن كريم حداقل در 14 مورد با لفظ اولم يسيروا... افلم يسيروا في الارض... و سيروا في الارض فانظروا... انسان ها را به گردش و جهانگردي فرا مي خواند.به نظر مي رسد خداوند در اين فراخواني قيد و بندي مبني بر چگونگي محل سير و مقصد جهانگردي مشخص نفرموده است و مسئله سير در زمين علي الاطلاق مورد تأكيد قرار گرفته است. ب- امروزه صنعت جهانگردي و توريسم از بالاترين منابع درآمدي كشورهاي توريستي است. همين كشور مورد اشاره سالانه حدود نيمي از درآمد نفت ما را از محل توريسم كسب مي كند؛ در حالي كه جاذبه هاي توريستي آن بيش از كشور ما نيست. كشور ما يكي از ده كشور توريستي جهان است و بالقوه مي توانيم بيش از نيمي از درآمد نفت را از محل جهانگردي به دست آوريم (حدود سالي 20 ميليارد دلار) ما نيز چون نويسنده محترم متأسفيم كه چرا متوليان فرهنگي و گردشگري ما در اين زمينه سرمايه گذاري و تبليغ لازم را معمول نمي فرمايند. ج- متولي اين بيلبوردهاي تبليغاتي كيست؟ و چه نهادي مسئوليت نظارت بر اين پيام ها را برعهده دارد؟ و گزارش فعاليت هاي آنان كي و كجا به مردم عرضه مي شود؟ به هر صورت، مردم حق دارند بپرسند عوارض و ماليات هايي كه مي پردازند چگونه و در چه راه هايي هزينه مي گردد. بنابه بررسي اين نگارنده، سازمان زيباسازي شهرداري تهران عهده دار اين مسئوليت است. شهروندان قدرشناس تهراني ذيحق هستند كه بدانند عوارض پرداختي آنان به شهرداري در كجا و چگونه هزينه مي شود. بنابراين شايسته است سازمان زيباسازي گزارشي مفصل از فعاليت هاي فرهنگي در حوزه مسئوليت خود را در مطبوعات كشور منتشر كند، تا شهروندان عزيز با رغبت بيشتر وظايف همكاري و مشاركت خود را با خدمتگزاران خود در شهرداري پذيرا گردند.
*******************
پی نوشت ها: ۱ - كيهان: 16/10/85 ۲ - روزنامه جمهوريت چاپ آنكارا نوشت: تركيه با رشد 21 درصد، صنعت جهانگردي خود رده هشتم جهان را كسب كرده است. ارزش افزوده بخش جهانگردي تركيه نقطه عطفي براي اقتصاد اين كشور است. تركيه در سال گذشته، شمار توريست هاي خارجي خود را از 14 ميليون به 17 ميليون نفر افزايش داده و عنوان كشور سريع الرشد مديترانه را ازآن خود ساخته است. تركيه در نظر دارد در سال 2010 شمار توريست هاي خود را به ۳۰ ميليون نفر و درآمد آن را به 30 ميليارد دلار افزايش دهد (شرق، 15/12/83). (منبع:همشهری-۱/۱۱/۸۵-سیدعلیرضاشفیعی مطهر) |
||||||||||||||||||||||
|
بحران مطالعه ! چرا؟!
گفت : تو فکر می کنی مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟ گفتم : البته هر چیزی نسبی است . باید این عنصر فرهنگ را در قالب شاخص به صورت عدد و رقم درآورد ؛ سپس ضمن مقايسه با مردم ديگر كشورها حدود و مرزهاي آن را سنجيد و بيان كرد. گفت : آفرين ! همين را مي خواستم بگويي . گفتم: اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد . شاید یکی از مهم ترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است. گفت : با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانهروز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص میدهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است ! ! گفتم : آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! در مقایسه با کتابخانه ها ، ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است ! گفت : اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم ؛ چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ ! اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتابخوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سال هاست که زنگ زده است ! گفتم : اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ من فكر مي كنم اگر توليد كنندگان محصولات نوشناري ( كتاب ، مجله ، روزنامه و...) بكوشند تا به نيازهاي اساسي و فكري مردم فطرتا پاسخ دهند و مسئولان مميزي ارشاد نيز سعه صدر بيشتري به خرج دهند، هنوز هم مردم مشتاق مطالعه هستند ؛ خواندني كم است!! مگر به ياد نداري آثار تايپ شده دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد در دهه ۱۳۵۰ در همان چاپ اول با تيراژ ۱۰۰هزار نسخه منتشر مي شد!! كتاب « پرواز قطره می گوید» من در یک سال بارها تجدید چاپ شد و بنا به تصریح روزنامه های همان سال(۱۳۵۴) به صورت پرتیراژترین کتاب سال در نوع خود درآمد! گفت : این ولع نسبت به مطالعه مربوط به سال های قبل از انقلاب بود . حالا از این خبرها نیست. گفتم : اتفاقا همین حالا هم چنین است . گفت : مثلا؟! ... و یک خاطره گفتم : در وزارت آموزش و پرورش در آموزش ضمن خدمت درسی بود به نام « نظام شورایی در آموزش و پرورش» . چند واحد این درس اختصاص داشت به « مبانی مشارکت» . این درس را در سراسر کشور من تدریس می کردم . در این باره سلسله مقالاتی نیز نوشتم و برخی از آن مقالات در مجله « فرهنگ مشارکت » چاپ شد . سپس این مقالات به صورت کتابی در ۳۶۰صفحه توسط انتشارات عابد چاپ و منتشر شد . پس از آغاز به کار دولت نهم روزی آقای « خ » از مسئولان آموزش و پرورش استان فارس ضمن تماس با من ، مرا براي تدريس در اين دوره دعوت كرد . از ايشان پرسيدم : آيا كتاب « مبانی مشارکت » را نمی خواهید برای شرکت کنندگان در دوره بخرید؟ ایشان گفتند: ما پول خرید کتاب نداریم . اگر خود شرکت کنندگان خواستند با هزینه خود بخرند. من چیزی نگفتم و در تاریخ معین شده در شیراز حضور یافتم و در جمع حدود ۲۵۰نفری مسئولان و مدیران آموزش و پرورش آن استان تدریس خود را آغاز کردم. پس از یکی دو ساعت تقریبا همه شرکت کنندگان در حضور آقای « خ » گفتند : ما همه مطالب گفته شده شما را به صورت مکتوب می خواهیم . شما یا به صورت جزوه تهیه ، تدوين و توزيع كنيد ، يا كتاب معرفي كنيد. گفتم : همه اين مطالب بخشي از كتاب « مبانی مشارکت » است و آقای « خ » گفتند : هرکس این کتاب را می خواهد با هزینه خود تهیه کند. بر اثر درخواست جمع ، آقای «خ » شروع به ثبت نام از متقاضیان کردند . در آن جلسه که کمتر از ۲۵۰نفر بودند، ولي حدود ۵۰۰جلد از آن کتاب را پیش خرید کردند . آقای « خ » وقتی استقبال آنان را دید از ناشر هزار جلد از آن کتاب را خرید!! |
||||||||||||||||||||||